گل یاس شیرازی
بانگی از دور مرا میخواند لیک پاهایم در قیر شب است رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته است سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است زبندی رسته ******** دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد میکنم هرچه تلاش او به من میخندد ! ********* دیر گاهی است که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است جنبشی نیست در این خاموشی دست ها پاها در قیر شب است
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت
11:52 بعد از ظهر توسط زهره حسنی| |
| Design By : Night Skin |


