تبليغاتX
گل یاس شیرازی




















گل یاس شیرازی

 

صبح وقتی از خواب بیدار شدم پنجره اتاق رو به روی حیاط رو باز کردم

 

هوای خنک پاییز که تازه کم کم وارد شهرم شده صورتم رو خنک کرد

 

به باغچه کوچولو داخل حیاط (که طفلکی ۱ متر در ۲ متر بیشتر نیست) نگاه کردم

 

گلهای سپید شیپوری میزبان زنبورهای کوچولو بودند فکر کنم کسی در این نزدیکیها

 

از کندوی آنها مراقبت میکند اونها من رو یاد ( هاچ زنبور عسل ) انداختند !! که این

 

وقت صبح اومدند و روی گلها می چرخند

 

 

 

درخت پرتقال وسط بوته های گل دیگه چیزی ازش پیدا نیست آخه اون هنوز

 

 کوچیک هست و نمیتونه خودنمایی کنه چندتا پرتقال داره که کم کم دارند نارنجی

 

میشوند و مثل چراغهای زیبا رو شاخه هاش به آدم چشمک میزنند

 

تازه عصرها حیاط خونمون دل انگیز تر میشه آخه میتونم هر روز غروب

 

خورشید رو ببینم و شاهد پرواز کبوترها در افق زرد رنگ آسمان پاییزی باشم

 

راستی از بوته یاس کوچکم نگفتم با اینکه کوچولو هست و توی یه

 

گلدون زندانی شده اما از بهار تا آخر پاییز و حتی اول زمستون گل میده

 

من به خیلیها از گلهاش هدیه دادم برای یادگاری

 

هر روز به همه اینا سلام میکنم و خدا رو شکر میکنم که به من قدرت درک

 

 همه این زیباییها رو داده اگر چه که همشون کوچولو هستند !

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

 

 

در پی صبحی بی خورشیدیدم

 

با هجوم گلها چه کنیم ؟

 

جویای شبانه نابیم

 

با هجوم روزنها چه کنیم ؟

 

آن سوی باغ دست ما به میوه بالا نرسید

 

تا ریکی محراب آکنده ماست

 

برویم از سایه نی .....شاید جایی

 

ساقه آخرین .... گل برتر را در سبد ما افکند

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |


Design By : Night Skin