گل یاس شیرازی
وقتی دست ناتوانی را میگیریم و یا با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و در مانده گوش میسپاریم گره از کار کسی میگشاییم پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است ********** کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خدا بر زمین انسان نردبانی است که از طریق آن خدا بر زمین گام مینهد عکس همه کارتونهای مورد علاقه ام را گذاشتم !! گاهی میگفتم کاش من هم یه بابا لنگ دراز داشتم ! همیشه تو خیالاتم خودم رو مثل آنی شرلی میدیدم ! همیشه دلم میخواست با یه دختر کوچولو مثل ممل دوست بشم ! در ادامه مطلب هم کلی عکس گذاشتم برید ببینید ! از خانه به در از کوچه برون تنهایی ما سوی خدا میرفت در جاده درختان سبز ..... گلها وا شیطان نگران اندیشه رها میرفت خار آمد و بیابان و سراب کوه آمد و خواب شب میشد و روز جایی شیطان نگران ***** دیشب لب رود.... شیطان زمزمه داشت شب بود و چراغک بود شیطان تنها ... تک بود ***** زمزمه ای می مرد........ بادی میرفت........ رازی میبرد....... ( سهراب سپهری ) چراغ ها باید روشن کرد من از تو برای طلوع بی تاب ترم بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد تا مذهب وحی را ببینم چهره ( علی ) در روشنایی زیبا و خدایی است به تو و من ( بی مذهب و مذهبی ) هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند ! ( دکتر علی شریعتی ) مگر از زندگی چه میخواهید ؟! که در خدایی خدا یافت نمیشود که به شیطان پناه میبرید که درعشق یافت نمیشود که به نفرت پناه میبرید که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید ای برادرها ... ای خواهر ها قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید زیرا که عشق چون عقاب است بالا می پرد و دور بی اعتنا به حقیران در روح کینه چون لاشخور و کرکس است کوتاه می پرد و سنگین جز به مردار به هیچ چیز نمی اندیشد برای عشق ... ناب ترین شور است و زندگی برای لاشخور... خوبترین جسدی است متلاشی ! ( ملاصدرا ) بانگی از دور مرا میخواند لیک پاهایم در قیر شب است رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته است سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است زبندی رسته ******** دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد میکنم هرچه تلاش او به من میخندد ! ********* دیر گاهی است که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است جنبشی نیست در این خاموشی دست ها پاها در قیر شب است



ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


