گل یاس شیرازی
اول اردیبهشت سال ۱۳۵۹ به ابدیت پیوست و این چنین است که سهراب می میرد که سهراب می ماند که سهراب از رود و کوچه و کویر می گذرد و کوچه و کویر و رود تنها می مانند به عظمت تنهایی این فقط قسمت کوتاهی است از نامه دختری که عاشق سهراب شد ! سهراب سپهری عزیزم ! من با تو به دنیای پر از لطافت و زیبایی سفر میکنم با تو به باغ تنهاییهایم پا میگذارم باغی که نور می نوشد ! با شعر هایت روزنه های نور را تجربه میکنم سکوت راز گونه ات کودکی روح تو.......... عشق تو و تنهاییهایت همه و همه رازهای درونی مرا آشکار می سازد انگار که تو سالها پیش همه حرفهای دل من را به شعر سروده ای حیف و افسوس که به اندازه یک دنیا از تو دورم به گفته خودت : میان ما سرگردانی بیابانهاست بی چراغی شبهاست بستر خاکی غربتهاست میان ما هزار و یک شب جستجوهاست ای خدای مهربان : می خواهم از صاحبدلان خاص در گاهت باشم نه از طرد شدگان می خواهم از راستگویان دیار عبادتت باشم نه از دروغگویان عصیانگر می خواهم خاطره ای دلنشین بر قلب و روح بندگانت باشم نه تنها سایه ای کوتاه بر لحظه های زودگذر و پوچ می خواهم آن باشم که تو می خواهی و شایسته آن باشم که تو به آن خوشنودی آمین باز آمدم از چشمه خواب از خانه به در از کوچه برون تنهایی ما سوی خدا می رفت درجاده درختان سبز......... گلها وا شیطان نگران اندیشه رها میرفت خار آمد و بیابان و سراب کوه آمد و خواب شب می شد و روز جایی شیطان نگران تنهایی ما می رفت خاک سیا در خواب زمزمه ای می مرد بادی میرفت رازی می برد من کجا لغزیده ام در خواب ؟! مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه او (خدای دشت نیلوفر ) میپیچد صدایش در بخار دره های دور : دانه ای تاریک مانده در نشیب دشت دانه را در خاک آیینه نهان سازید می وزد بر من نسیم سرد هشیاری ای خدای دشت نیلوفر ! کو کلید نقره درهای بیداری ؟؟ حوریان چشمه ! شویید از نگاهم نقش جادو را مو پریشان های باد ! برگهای وهم را از شاخه های من فرو ریزید حوریان و مو پریشانها هم آوار : او ز روزنهای عطر آلود لذتی تاریک میسوزد نگاهش را ای خدای دشت نیلوفر ! باز گردان رهرو بی تاب را از جاده رویا حوریان چشمه در زیر غبار ماه : ای تما شا برده تاب تو زد جوانه شاخه عریان خواب تو در شب شفاف او طنین جام تنهاییست تار و پودش رنج و زیباییست در ته شب حوریان چشمه میخوانند : ریشه های روشنایی می شکافد صخره شب را ساقه های نور می رویند در تالاب تاریکی و صدای حوریان و مو پریشانها می آمیزد با غبار آبی گلهای نیلوفر : باز شد درهای بیداری پای در لحظه وحشت فرو لغزید سایه تردید در مرز شب جادو گسست از هم روزن رویا بخار نور را نوشید
| Design By : Night Skin |


