گل یاس شیرازی
زمان بس کند میگذرد برای آنان که در انتظارند بس تند میگذرد برای آنان که میترسند بس کوتاه است برای آنان که سرخوشند و بس طولانی است برای آنان که در اندوه اند اما ابدی است برای آنان که عاشقند ( هنری وان دیک ) دعا والا ترین شکل انرژی جهان را آزاد میکند یعنی شما را به انرژی خداوند که همانا اصل و منشا شماست متصل می کند وقتی چنین شود دعا شما را به حرکت در می آورد چگونه ؟؟ وقتی دعا میکنید کوچکترین نیرو را به حرکت در می آورید شما ارتعاش معنوی بالقوه ای را آزاد میکنید که به هیچ گونه دیگری آزاد نمی شود با دعا کردن انرژی خداوندی را که برای شما و از طریق شما کار می کند در درون و پیرامون تان میگسترانید شما نگرش و واکنش و نتایجی درست ایجاد می کنید این دعای شماست که قدرت خداوندی را درک و آزاد می کند قسمتی از کتاب قدرت دعا (نوشته کاترین پاندر ) ای کاش میتوانستم به ندای امام حسین (علیهالسلام ) که از پس قرنها به گوش میرسد پاسخ دهم ای کاش همراه با اشکها و گریه هایمان برای مصائب امام حسین (علیه السلام) به گفته ها و احادیث آن حضرت هم عمل میکردیم ای کاش تنها حاجتمان از امام حسین صبر بود در انجام ندادن گناه ای کاش تنها حاجتمان شرمنده نبودن در روزی که همه چیز آشکار میشود ********************** ******** ای کاش تشنه خوبیها شویم با یاد آوری تشنگان کربلا پیامبر اکرم (ص ) : هرکس از روی صدق شهادت را طلب کند خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد کرد هرچند به شهادت نرسد حدیث است کسی که عاشق خدا می شود خدا هم عاشقش می شود وکسی که خدا عاشقش شد او را می کشد و خونبهایش هم خود خداست و چه شیرین است چنین مرگی ! و چنین مرگی است که در روز عاشورا علی اکبر و حضرت ابوالفضل قاسم و حر و.........و امام حسین علیه السلام به استقبالش میروند ای خداوند رحمان و رحیم و ای ستارالعیوب عاجزانه از درگاهت میخواهم که گناهان من را ببخشی و توفیق شهادت در راهت را به من عطا کنی ( برگزیده ای از وصیت نامه یک شهید ) این روزها که جرات دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم ! بگذار در خیال تو باشم بگذار.... بگذریم..... ! این روزها..... خیلی برای گریه دلم تنگ است ******* مادرجان چهلمین روز درگذشتت را گرامی میدارم مادر جانم روزها میگذرند و من با یادت میگذرم از همه روزهای رفته چه شبهایی را بدون تو میگذرانم انگار که همه شبهایم شده است یلدا سکوت خانه و جای خالی تو اکنون که این کلمه ها بر این صفحه رقم میخورند اشک بی اجازه می بارد دلم می خواهد فریاد بکشم از ته دل دلم برایت تنگ شده و فقط خدا میداند از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد ! گرچه ( آدم ) زنده بود ! ********* از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود ******** قرن ما روزگار مرگ انسانیت است ؟! من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس اشک در چشمان و بغضم در گلوست مرگ ( او ) را از کجا باور کنم ! ********* صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن : مرگ یک قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ************ صحبت از مرگ محبت ... مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است !! هر روز باد می برد از بوستان گلی مجروح می کند دل مسکین بلبلی روییست ماه پیکر و موئیست مشکبوی هر لاله که میدمد از خاک و سنبلی بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند کز وی به دیر زود نباشد تحولی دی بوستان خرم و صحرای لاله زار وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ گوئی که خود نبوددر این بوستان گلی (سعدی ) گر آسمان به شکر پرورد تو را چون میکشد به زهر ( ندارد تفضلی ) واژه واژه سطر سطر صفحه صفحه فصل فصل گیسوان من سپید می شوند همچنانکه سطر سطر صفحه های دفترم سیاه میشوند خواستی که با تمام حوصله تارهای روشن و سپید را رشته رشته بشمری گفتمت که دستهای مهربانیت در ابتدای راه خسته می شوند گفتمت که راه دیگری انتخاب کن دفتر مرا ورق بزن نقطه نقطه........... حرف حرف واژه واژه سطر سطر شعر های دفتر مرا مو به مو حساب کن !







| Design By : Night Skin |


