|
چشم انتظار نور سالهاست در جزیره ای به نام تنهایی زندگی می کنم این جا همیشه تاریک هست . من گم شده ام و از همه جا و همه کس و همه چیز بی خبر ، هیچ چیز از دنیای اطرافم نمی دانم و چه غم انگیز ست این نادانی و انگار به این وضعیت خو گرفته ام .
|
|
پرنده امید و آرزوهایم در قفسی به نام زمان و مکان اسیر شده ، در حسرت پرواز چشم به آینده ای نا معلوم دوخته .تنها نور تاریکی های قلبم خداست . |
|
خدایا من را نجات ده . من در دنیایی از وهم و خیال و ترس و بی اعتمادی زندگی میکنم . خدایا چشم من را به جهانی روشن باز کن جهانی که در آن به آرامش برسم . |
|
خدایا برایم فرشته نجاتی از جنس نور و روشنایی بفرست . خدایا دستی نجات بخش می خواهم . |
|
ای کاش دستی بیاید ، ای کاش نوری بیاید ، من را با خود ببرد من را با خود ببرد . |
|
سالهاست چشم انتظار چیزی ، کسی ، هستم که خدا آن را برایم فرستاده باشد . |
|
و فکر کن که چه تنهاست ، اگر که ماهی کوچک ، اسیر آبی دریای بی کران باشد .
|
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت
0:44 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |