تبليغاتX
گل یاس شیرازی


گل یاس شیرازی

 

 

مگر از زندگی چه میخواهید ؟!

که در خدایی خدا یافت نمیشود

که به شیطان پناه میبرید

 

که درعشق یافت نمیشود

که به نفرت پناه میبرید

 

که در سلامت یافت نمیشود

که به خلاف پناه میبرید

 

ای برادرها ... ای خواهر ها

قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید

و با عظمت عشق پر کنید

 

زیرا که عشق چون عقاب است

بالا می پرد و دور

بی اعتنا به حقیران در روح

 

کینه چون لاشخور و کرکس است

کوتاه می پرد و سنگین

جز به مردار به هیچ چیز نمی اندیشد

 

برای عشق ... ناب ترین

شور است و زندگی

 

برای لاشخور... خوبترین

جسدی است متلاشی !

 

( ملاصدرا )

 

 

 

نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

 

بانگی از دور مرا میخواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته است

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است زبندی رسته

 

********

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

میکنم هرچه تلاش

او به من میخندد !

 

*********

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها پاها در قیر شب است

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

 

بوی یاس با آدم حرف می زند

خیلی حرف ها را من فقط از بوی یاس شنیده ام

گل یاس بو ندارد

آنچه از او می تراود

خاطره های معطر

خیال های لطیف و پنهانی پاک و خوب شاعری است

شاعری که هیچکس او را نمی شناسد

شاعری که خود را هم اکنون

در عمق متروک محرابی مخفی کرده است

 

                                                              میلاد گل یاس مبارک 

                                                       

 

 

 ۲۹ خراد سالگرد در گذشت دکتر علی شریعتی را گرامی میداریم

 

یادش گرامی و روحش شاد

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

مادر جان اگرچه  از تو دورم ( روزت مبارک )

مادر جان با دستهایی که رو به آسمان دراز شده

میخواهم پلی بزنم بین تو و من

می خوانمت از این جا.... از این دنیا تا ...

امروز به قبرستان می آیم و برایت دسته گلی می آورم از جنس دعا

مادر جان اگرچه که از هم دوریم به فاصله یک دنیا اما به هم نزدیکیم

مادر جان اگرچه که جایت در خانه خالیست

اما همیشه در روح و جانم هستی

مادر جان روزت مبارک   

 

 

نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:14 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

      دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد

آدمی را همواره در پی گمشده اش

ملتهبانه به هر سو میکشد

خدا ... آزادی... هنر و دوست

در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی  کوزه خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد ؟

 

                ( دکتر علی شریعتی )        

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

امروز در اتوبوس دختر زیبایی را دیدم با موهای طلایی

 به او غبطه خوردم خیلی شادمان به نظر میرسید

اما .. هنگام پیاده شدن در راهرو اتوبوس میلنگید

او فقط یک پا داشت

اوه ... خدایا من را به خاطر گله هایم ببخش

من دو پا دارم... دنیا از آن من است

********

توقف کردم خواستم آب نبات بخرم

جوانی که آب نبات میفروخت خیلی سرش شلوغ بود

با او صحبت کردم ..و هنگامی که او را ترک کردم گفت :

مرسی شما خیلی مهربان هستید اما من نابینا هستم !

اوه خدایا... من را به خاطر گله هایم ببخش

من دو چشم دارم.. دنیا از آن من است

******

مدتها بعد

وقتی در طول پیاده رو راه میرفتم

کودک زیبایی دیدم

تنها ایستاده بود و بازی میکرد و دیگران را تماشا میکرد

گفتم: عزیزم تو چرا با دیگران بازی نمیکنی؟!

بدون آنکه عکس العملی نشان دهد رو به رو را نگاه میکرد

فهمیدم او ناشنوا هست

اوه .. خدایا من را به خاطر گله هایم ببخش

من دو گوش شنوا دارم ... دنیا از آن من است

*****************

با پاهایی که مرا به هرکجا میبرد

با چشمانی که میتواند طلوع خورشید را ببیند

با گوشهایم که چیزهایی را که باید بدانم .. میشنود

اوه خدایا ... من را به خاطر گله هایم ببخش

من سلامت هستم .. دنیا از آن من است

 

************

تلخی گفتار بر من زندگی را تلخ کرد

لب ز حرف تلخ شستم غوطه در شکر زدم

( صائب تبریزی )

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |

 

 

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد

 

طوطی را به خیال شکری دلخوش بود

ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد

 

 

نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 7:42 قبل از ظهر توسط زهره حسنی| |


Design By : Night Skin