گل یاس شیرازی
صبح وقتی از خواب بیدار شدم پنجره اتاق رو به روی حیاط رو باز کردم هوای خنک پاییز که تازه کم کم وارد شهرم شده صورتم رو خنک کرد به باغچه کوچولو داخل حیاط (که طفلکی ۱ متر در ۲ متر بیشتر نیست) نگاه کردم گلهای سپید شیپوری میزبان زنبورهای کوچولو بودند فکر کنم کسی در این نزدیکیها از کندوی آنها مراقبت میکند اونها من رو یاد ( هاچ زنبور عسل ) انداختند !! که این وقت صبح اومدند و روی گلها می چرخند درخت پرتقال وسط بوته های گل دیگه چیزی ازش پیدا نیست آخه اون هنوز کوچیک هست و نمیتونه خودنمایی کنه چندتا پرتقال داره که کم کم دارند نارنجی میشوند و مثل چراغهای زیبا رو شاخه هاش به آدم چشمک میزنند تازه عصرها حیاط خونمون دل انگیز تر میشه آخه میتونم هر روز غروب خورشید رو ببینم و شاهد پرواز کبوترها در افق زرد رنگ آسمان پاییزی باشم راستی از بوته یاس کوچکم نگفتم با اینکه کوچولو هست و توی یه گلدون زندانی شده اما از بهار تا آخر پاییز و حتی اول زمستون گل میده من به خیلیها از گلهاش هدیه دادم برای یادگاری هر روز به همه اینا سلام میکنم و خدا رو شکر میکنم که به من قدرت درک همه این زیباییها رو داده اگر چه که همشون کوچولو هستند ! در پی صبحی بی خورشیدیدم با هجوم گلها چه کنیم ؟ جویای شبانه نابیم با هجوم روزنها چه کنیم ؟ آن سوی باغ دست ما به میوه بالا نرسید تا ریکی محراب آکنده ماست برویم از سایه نی .....شاید جایی ساقه آخرین .... گل برتر را در سبد ما افکند اینها رو باید برای دیروز مینوشتم اما الان اومدم بنویسم خوش به حال دختر هایی که تو یه خانواده ای به دنیا اومدن که همه منتظر به دنیا اومدنش هستند خوش به حال دختر هایی که خانواده هاشون براشون محدودیتهای عجیب و غریب بوجود نمی آورند خوش به حال دختر هایی که اسیر سنتهای غلط خانواده هاشون نیستند خوش به حال دختر هایی که توی خونشون زیادی نیستند خوش به حال دختر هایی که بابا هاشون دوستشون دارند خوش به حال دختر هایی که دلشون نمیخواست ( کاش پسر بودن ) خوش به حال دخترهایی که از دختر بودن خودشون لذت میبرن و شاد هستند راستش میخواستم راجع به روز دختر یه چیزایی بنویسم اما نمیدونم دقیقا چی باید بنویسم ؟!.... از دخترهایی که لوس و ناز نازی بار اومدن یا دخترهایی که همه چی براشون ممنوع هست از دخترهایی که همه مسولیت زندگی به عهده اونهاست یا اونایی که هیچ مهارتی تو زندگی کردن به دست نیاوردن یا دخترهایی که اینقده آزادی داشتند که هر کاری دلشون میخواسته انجام دادند راستش همه جورش هست و بحث راجع به همه اونا مفصل اما از همه مهمتر این خانواده یه دختر هست که اونجا براش از همه مهمتره کاش خانواده ها اهمیت بیشتری به تربیت و نگهداری مادران آینده بدهند در آخر میلاد حضرت معصومه ( علیه السلام ) و روز دختر مبارک وای این چندتا پست اخیر همش شد درباره شاعران و نویسندگان !! اصلا فضای وبلاگم شد ادبی ! خب چکار کنم ؟!! نمی شد تولد سهراب سپهری و روز حافظ رو نادیده بگیرم راستش من خاطره زیبایی از حافظیه دارم و اونم مربوط میشه به شبی که از طرف رادیو جوان ( البته ۲ سال پیش ) یه شب برنامه هفت ترانه رو تو حافظیه اجرا کردند... عجب شب به یاد ماندنی شد برای من و دوستام و حلقه وب تو شیراز یادش به خیر........ آقای ( دکترشهرام گیل آبادی ) و سید حسین حسینی ( مدیر روابط عمومی رادیو جوان ) همچنین مهران دوستی و آقای گودرزی و مهدی شاهرضایی ( عوامل برنامه نشانی ) هم بودند ما با همشون گفتگوی رو در رو داشتیم دیگه اون روزای به یاد ماندنی هیچ وقت بر نمیگردند *********************** یاد و روز حافظ گرامی باد بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد به مناسبت تولد ش در ۱۵ مهر ماه ( ۱۳۰۷ ) شعر سهراب دنیایی را به ما نشان میدهد که او در بیابانهای اطراف کاشان به دنبال آن است دنیای او زیباست ... جذاب است و با هنرمندی به تصویر میکشد اما چنین دنیایی اگر تحسین هم شود خواستار و خواهان اندکی دارد تو صیف سهراب از معلم بی احساسش در دوره دبستان : آدمی بود بی رویا ... پیدا بود زنجره را نمی فهمد ! خطمی ( نوعی گل ) را نمیشناسد و قصه بلد نیست میشد گفت هیچ وقت پر پر چه ( نوعی اسباب بازی ) نداشته است در حضور او خیالات من چروک میخورد ... وقتی وارد کلاس میشد ما از اوج خیال می افتادیم و در تن خود حاظر میشدیم... پر های ما ریخته بود روز و شب کوتاه تر از لحظه پی در پی گذشت جمعه رفت و شنبه آمد.... هفته رفت و ماه گشت فصل بعد از فصل طی شد.... سال بعد از سال رفت عمر من چون باد از دنبال رفت آنچه اینک مانده جز اندوه....... جز تشویش نیست یک تسلا هست و بس ! رود بی آرام را تا کام دریای عدم یک دو گامی بیش نیست ( فریدون مشیری )





| Design By : Night Skin |


